martes, 14 de enero de 2014

TABLILLAS CUNEIFORMES DE MESOPOTAMIA - IMÁGENES Y ESTUDIOS




IMÁGENES .-



قطعه چوبی کشف شده از کشتی حضرت نوح


LOS QUE VOY A ESCRIBIR ESTA EN PERSA AUTÉNTICO .-


*یافته های باستانشناسی در مورد کشتی حضرت نوح*
در سال 1959، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود . بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر  واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست اورد . 17 سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال 1976 انجام نگرفت. در سال 1976 یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر قطعه چوبی کشف شده از کشتی حضرت نوحازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود وبسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود .  به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر میتوانست راهگشای کار آنها باشد : «زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع وبزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد . از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد . بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است.؟* آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستيم.؟* طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود . بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا ، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد . برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد . وجود لایه های مخلوط  فسیل شده حیواناتی چون فیل ، پنگوئن ، ماهی ، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری ، تأییدی بر این واقعیت است . این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی 



اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی  چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی 32000 تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان ، به گنجایش 494 اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما ، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال 1991 ، «گرگ برور» باستان شناس ، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند ، به بیرون افتاده بود . به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است . باقی مطلب را میتوانید در وبلاک ارمانشهر دنبال کنید

تصویر گرفته شده با هواپیما از ارارات" در جستجوی کشتی نوح "

تمام ما داستان حضرت نوح را میدانیم, پیامبری که به قوم خود گفت : بخدای بزرگ که جهان را افرید ایمان بیاورید و گرنه گرفتار عذاب الهی خواهید شد ... انسانهائی هستند که این حوادث را یک داستان اخلاقی میدانند اما امروز مدارکی در دست است که اثبات میکند این کتابهای اسمانی یک تاریخ ناب و دست نخورده را تا امروز در دل خود نگه داشته اند تا نسل امروز باور کند حوادثی را که این کتابها از ان یاد میکنند یک حقیقت الهی است همانطور که گفتم مدارکی در دست است که اثبات میکند کشتی نوح هنوز بایستی در همان جائی باشد که طوفان نوح انرا در ان قرار داد .. بعد از مجادلات بسیار دانشمندان بر این عقیده هستند که تنها جائی که میتوانسته ان کشتی را نجات دهد کوه " ارارات " میباشد ( اگر بخواهم تمام این مجادلات را بیان کنم خود یک کتاب میشود و تنها به یکی از این نظریه ها میپردازم )..... " جان میشل " در گزارشات خود مینویسد : وقتی که بچه بودم در مدرسه به ما میگفتند که این داستان کتابهای اسمانی است و تنها یک افسانه قدیمی میباشد و در ان موقع ما این نظریه را باور میکردیم چون بالاخره حکایت یک سیل عظیم که همه چیز بجز یکدسته افراد خاص را نابود کرد , افسانه جهانی بود که از مکزيک تا امريکای جنوبی و حتی تا خاورمیانه گسترش داشت . " ارارات " تنها کوهی نیست که به اخرین لنگرگاه کشتی نوح شهرت یافته است . در گزارشهای اولیه " بابلی ها " به کوهی تحت عنوان " نصیر " واقع در بین النهرین نيز اشاره شده است که مکان فرود کشتی نوح بوده و در
شمال سلسله جبال " جودی " قرار دارد از سوئی بد نیست که بدانم منطقه ای هم در جنوب " جودی " وجود دارد که بعنوان لنگرگاه کشتی نوح شناخته شده و مورد علاقه مردمان ان منطقه میباشد . ایا با این اوصاف و اعتقادات میتوان موضوع کشتی نوح را یک افسانه پنداشت.؟ این اختلاف نظر درباره فرونشستن کشتی حضرت نوح دانشمندان و محققان را دچار سردرگمی کرده است . برخی بر این باور هستند که تعداد سیلها متعدد و کشتی نوح نیز بیش از یک فروند بوده است . اگر چنین نظریه ای را بپذیریم این گفته قابل قبول خواهد بود که هر کدام از کشتی ها در کوهی جدا فرو امده اند و همچنین ناچاریم قبول کنیم حضرت نوح به یک کشتی فرمان نمیداده است , بلکه یک ناوگان را تحت هدایت خویش داشت .. این یک نمونه علمی از نظریه های مختلف میباشد( در تمام نظریه ها به وقوع سیل عظیم اشاره شده ) اما همانطور که گفتم اکثر دانشمندان و محققان کوه " ارارات " واقع در ارمنستان را محل فرو نشستن کشتی نوح میدانند... اولین صعود شناخته شده به قله
" ارارات " توسط " فدریش پاورت " در سال 1829 میلادی صورت گرفت . او در جستجوی کشتی نوح نبود و موفق به یافتن انهم نشد ولی عمل وی جای خاصی در جستجو برای کشتی نوح دارد...چون " پاورت " این ممنوعیت قدیمی که ساکنان محلی را از صعود به کوهستان باز میداشت شکسته بود و راهی برای اکتشافات بعدی گشوده بود . در سال 1876 " لردبرایس " در ارتفاع سیزده هزار فوتی " ارارات " در یک برامدگی صخره ای , قطعه چوبی شکل داده شده را کشف کرد که حدودا چهار فوت درازا داشت و از جنس چوب ابنوس بود . ایا این الوار میتوانست یک تیر دکل کشتی نوح باشد.؟ لرد " برایس " که از این کشف خود بسیار راضی بود تکه ای از انرا به عنوان یادگاری جدا کرد و با خود اورد..که ان تکه از چوب سراغازی برای اکتشافات بعدی گشت......در سال 1892 کشیشی  با نام " نئوری " که یک صاحب منصب کلیسای " چالدان " بود در جستجوی کشتی نوح عازم ارمنستان شد . در روز 25 اوریل وی به قلعه " ارارات " نزدیک شد و ان کشتی را در انجا دید!! روزنامه " اینگلیش مچنیک " مورخ 14 اکتبر 1892 به شرح احساسات وی میپردازد که وقتی که با پنج یا شش نفر همراه بدانجا رسید, از زوایای مختلف به تفحص و موشکافی در این کشتی چوبی عظیم پرداختند . او تقریبا
از خود بیخود شده بود . منظره ان کشتی که به حقیقت داشتن پیام " کتابهای مقدس " مهر تائید میزد (که البته خودش در ان شکی نداشت و فقط برای شکاکان اینکار را کرده بود ) او را با احساس حق شناسی زایدالوصفی اشباع کرده بود . طبق شواهد و مدارک موجود کشف " نئوری " اولین دیدار از کشتی نوح نبوده است,چراکه در کلیسای جامع صومعهء " اشمیادزین "- در نزدیکی کوهپایه ارارات – یک قطعه کوچک از چوب وجود دارد که باقیمانده یک اکتشاف کشتی نوح در زمانهای گذشته است..یعنی در زمان " سنت گریگوری " که ملقب به منورالفکر بود....ادامه دارد
عکس دیگر از ارارات








" گرمابه شیخ بهائی "



یکی دیگر از کارهای شیخ بهائی ساختن گرمابه ای است که به احتمال نزدیک به یقین از روی ایدهء شمع خودکار احمدبن موسی بن شاکر خراسانی ساخته شده است . طرز کار این شمع خودکار و تهیه ابگرم حوضچهء سربینه حمام مذکور با مراجعه به شکل و دستخط و ترسیم احمدبن موسی بن شاکر خراسانی بخوبی مشهود است ,نسخه اصلی کتاب او که فقط در موزه ها و کتابخانه های واتیکان , برلین , لندن , ترکیه موجود است , مکانیسم و عمل کار ان بدین طریق است که شرح می دهم

نمونه شمع طراحی شده توسط شیخ بهائی 

طرز کار ابگرمکن 
           "شیخ بهائی "
چون نقشه اصلی و خط نویسنده کتاب موسی بن شاکر خراسانی در دسترس است و از این لحاظ سعی شده که اصالت نقشه اصلی سازنده حفظ شود و شکل به طریقه برشی مقطع و یا پرسپکتیو و یا ایزومتریک ترسیم نشده است ( یعنی نقشه همانطور ترسیم شده و مثل نقشه های امروزی که به ان نقشه کشی صنعتی میگویند رسم نشده ) 1- کره فلزی "1 " که بالای ان سرپیچ است به لوله فلزی توخالی "2 " که یک سر ان فتیله و انتهای دیگر ان دنده دار است لحیم شده است . چون کره "1 " تو خالی است روی مایع شناور است و اگر سطح مایه سوخت شناور است و اگر سطح مایع سوخت پائین اید توپ مذکور پائین امده و لوله منحنی در مسیر حرکت می کنند و فیتیله شعله ور میگردد .         
  زنجیر   حرکت میکند 3- ( O)  قرمز رنگ " 4 " بطرف  ) چرخ دندهž) هنگام حرکت دنده ها بطرف - 2
" 5 " بطرف () و در نتیجه حرکت زنجیرها بطرف () انجام میگیرد  4- فلوتر و یا گوی توپر " 5 " دریچه " 6 " را که سر ورود لوله سوخت است به بالا میبرد و مایع سوخت وارد ظرف و یا منبع میشود . در نتیجه مخزن پر شده و دوباره گوی " 1 " به بالا میرود و با این عمل دنده " 4 " بطرف عکس O)   ) حرکت و اینبار گوی " 5 " دریچه را می بندد . در صورتی که دریچه بسته شود مازاد مایع از لوله عصائی " 7 " که ارفلو است بخارج ریخته می شود بدون اینکه اسیبی به سیستم وارد کند . 5 – شناور " 8 " برای تولید فشار کافی روی مایع است که از طرفی با اهرام هایی به پشت گوی " 5 " وصل است که با کم و زیاد شدن مایع سوخت به باز و بسته شدن دریچه ورودی مایع کمک می کند  6 -  تامین مایع سوخت , در زمان شیخ بهائی به وسیله یک لوله زیر زمینی به عصار خانه جنب حمام وصل شده بود و با تولید روغن های کرچک و کنجد و روغن های سوختی دیگر که در محل مذکور روغن کشی می شده تامین میگردید . روی شمع مذکور ظرف لکن مسی بوده که حجم ابی را برابر با 3 و یا 4 سطل کنجایش داشته و مرتبا در شبانه روز گرم بوده و اب ان برای کسانی که از شستشو فراغت یافته و سربینهء حمام قسمت خروجی نزدیک در کار گذاشته و جاسازی کرده بودند . دستگاه مذکور را حدود اواخر حکومت زندیه از زیر زمین بیرون اوردند و به خارج از ایران منتقل کردند . این اطلاعات از نسخه منحصر به فرد کتاب " الحبل " که فقط به تعداد سه نسخه است در لندن , برلین و در ترکیه است استخراج شده است . ( اگر دقت کرده باشید تقریبا کار این دستگاه شببیه ابگرمکن های گازی دیواری میباشد که اب را سریع گرم میکند )
     

این عکس انتخابی می باشد

بناهای تاریخی اصفهان







" محاسبات کامپیوتری "

یکی دیگر از کارهای برجسته این استاد بزرگ در عملیات حساب و ریاضی , نکته جالبی است که در کتاب " خلاصه الحساب " او امده است . بحث درباره اعداد مزدوج ( اعداد زوج ) و یا بای ناری "Binary " 2 – 4 – 8 – 16 – 32 – 64 – 128 – 256 – 512 – 1024 است . که عدد 2 جذر ,  و 4را مال , و 8 را کعب در نتیجه مال المال = 16 و مال الکعب = 32 کعب الکعب = 64 مال المال الکعب = 128مال الکعب الکعب = 256 کعب الکعب الکب = 512 ما المال کعب الکعب = 1024 انتخاب می کند و سپس روی عدد 1024 متوقف شده و انرا بنام "ام " یعنی مادر بکار برده که امروز در یک کامپیوتر هم به همین ترتیب حساب میشود , با این تفاوت که بجای کلمه " ام " انرا یک " بایت" یا "بیت " میگویند که اغلب کامپیوترها تا 8 بیت مجهز هستند ( البته به تاریخ نگارش این مطلب توجه شود . 1361 ش ) یعنی تا 8 بار عدد 1024 را محاسبه می کنند . معمولا حافظه یک کامپیوتر با بکار بردن "K " حساب میشود که چند کیلوبیت و یا همان عدد " ام " شیخ بهائی است که مال المال کعب الکعب و برابر با 1024 است که جهان ریاضی از ان بخوبی استفاده کرده و ما از ان بکلی بی اطلاع بودیم


" اشنائی با شیخ بهائی "
 " بهاء الدین عاملی " که نامش محمدبن عزالدین حسین بن عبدالصمد جیعی عاملی حارئی همدانی معروف به شیخ بهائی است در غروب روز پنجشنبه هفدهم ذی احجه سال 953هجری قمری ( 925 ش و 1546 میلادی ) در شهر بعلبک لبنان متولد شد و بعدها ستاره  تابناک اسمان علوم و ریاضی و نجوم و ادبیات و فقه و مهندسی گردید . نبوغ خارق العاده این مرد بجائی رسید که مسائل و مطالب و کارهای او از زمان و عصر خودش بیش از حد متعارف جلو بود . اجداد بهاء الدین از اهالی جیاع در ناحیه ای بین شام و سوریه میزیستند که اصل و نسب انها همدانی بوده و از شیعیان متعصب و به مولای متقیان و ال علی ( ع ) دلبستگی باطنی داشتند . چون در انزمان حاکم عثمانی شهر بعلبک با شیعیان خوشرفتاری نمیکرد و به عناوین مختلف به انها سختگیری مینمود , ناچار شیعیان منطقه جبل عامل باتفاق تصمیم به مهاجرت گرفتند و به نقاط مختلف اطراف مسافرت کردند .

" مهاجرت به ایران "
عزالدین , پدر شیخ بهائی ناچار شد باتفاق پسر سیزده ساله اش به ایران بیاید و در شهر قزوین که در انزمان پایتخت شاه طهماسب صفوی بود سکنی گزیند و چون در انزمان شاه طهماسب صفوی شیعیان را میپذیروفت  ,مقدم او را گرامی داشت و او را تحت حمایت خود قرار داد . پدر شیخ بهائی که از نویسندگان و محققان و اهل مطالعه بود کتاب " عقدالطهماسبی " را در همانزمان نوشت . مدتی این خانواده در قزوین بودند و هنگامی که شاه عباس پایتختش را به اصفهان منتقل کرد , شیخ بهائی به همراه پدرش به اصفهان رفتند . شیخ بهائی با سعی و مجاهدت بسیار در شبانه روز مدام تعلیم میگرفت . عربی و تفسیر و حدیث را در نزد پدر فرا گرفت و حکمت و کلام و قسمتی از علوم منقول را از ملا عبدالله یزدی صاحب کتاب " حاشیه در منطق " و ریاضی را از مولانا فضل بن محمد قائینی در مشهد مقدس اموخت . وی در جوانی به سیر و سیاحت پرداخت و با مردم شهرهای افغانستان , دمشق , فلسطین و مصر درامیخت و توشه پربار دانش و معرفت را از خرمن هر قوم و ملیت و قبیله ای برداشت . شیخ بهائی در سال 984 هجری قمری برای حج به مکه سفر کرد و درسال 992 سفر دوم خود را به حجاز اغاز نمود و سپس در سال 1008(ه .ق ) به همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده و بدون انکه سوار بر مرکبی شود عازم مشهد مقدس گردید . هوش و ذکاوت و اطلاعات عمیق او کمکم مورد توجه دانشمندان و علمای وقت قرار گرفت و در نتیجه روز به روز به شهرتش افزوده شد , بطوریکه فقیهی بنام شیخ منشار که شیخ الاسلام وقت بود او را به جانشینی خود انتخاب و دخترش را به عقد شیخ بهائی دراورد و پس از در گذشت شیخ منشار شیخ بهائی به جانشینی او منصوب گردید . شیخ بهائی , حکیم عارف ,  فقیه , ادیب , ریاضیدان و مهندسی برجسته بود و چون از قدرت سخنوری بهر کافی داشت در محافل و مجالس ادبی و سیاسی و علمی طرفداران زیادی را کسب کرد تا انجائیکه با توجه به معلومات و محبوبیتش به مقام وزارت منصوب شد .



تقسیم اب زاینده رود توسط شیخ بهائی   

       نخستین    شاهکار
          شیخ بهائی

    تقسیم
       اب زاینده رود

نخستین کار جالب او تقسیم صحیح و طریقه مهندسی اب زاینده رود به محله ها و باغات شهر اصفهان بود , او با محاسبه دقیق و بدست اوردن امار بارندگی مناطق مختلف اصفهان  ,حومه و کوهستانهای اطراف و همچنین سرچشمه زاینده رود , طرح دقیق نهرها و شیب و مقطح انها و سهم استفاده اب هر باغ و محله و منزل ,  به مشگل و اختلاف چندین ساله این منطقه پایان داد . این منطقه تا قبل از تقسیم اب همیشه در حال نزاع و جنگ و خونریزی قبیله ای برای تقسیم اب بود و با این کار شیخ بهائی این گرفتاری برای همیشه فیصله پیدا کرد . بر اساس این رساله یا ائین نامه که امروزه به ان دفترچه مشخصات فنی میگویند , تقسیم بندی و استفاده سعی از اب زاینده رود قانونمند شد و هنوز بر مبنای همان رونوشت تقسیم مقدار اب باتوجه به حرکت و سرعت و کشش و شیب و حجم مناطق زراعی و باغات و یا برای استفاده عامه مردم مشخص و معلوم شد است . جالبترین محاسبه شیخ بهائی در این است که فصل سیلابی زاینده رود را طی 197 روز اوایل اذر ماه و سپس مدت 168 روز برای جریان عادی و منظم برسی و محاسبه کرده است . جالبتر انکه , این مدت زمان تغیرات و نوسانات تا به امروزه با امار متوسط عوامل جوی اصفهان منطبق بوده و اصالت خود را حفظ کرده است . شیخ بهائی طرز تقسیم بندی جریان اب زاینده رود را با توجه به محاسبات خیلی دقیق به 33 سهم تقسیم نموده که هر سهم معادل 5شبانه روز قسمتی از اب رودخانه است که باید اب موجود در رودخانه به هر محله سرازیر شود  که امروزه با نصب دستگاه های مختلف اب سنج ها در نقاط زاینده رود به همان نتیجه رسیده اند که او در 420 سال قبل رسیده بود .

ساخت مسجد چهار باغ به روی لجنزار 
" ساخت مسجد چهار باغ به روی لجنزار "

کار مهم دیگر شیخ بهائی بنای مسجد مشهور چهار باغ است که چون در مسیر یکی از کانالهای اب زاینده رود قرار داشت و امکان پی ریزی ساختمان عظیم و سنگی ان مواجه با اشکال میگردید و ساختمان مذکور هم نمتوانست روی سطح مرداب و لجن های موجود در اطراف ان قرار گیرد و امکان هر گونه خطر برای ساختمان و علی الخصوص برای دیوارهای جانبی گنبد و مناره ها وجود داشت ( این کانال هنوز از وسط مدرسه چهارباغ اصفهان عبور میکند ) دست به یک ابتکار زد . شیخ برای اجرای صحیح این کار پیشنهاد کرد که نخست مقدار زیادی زغال چوب به ضخامت 2 متر در سرتاسر پی ساختمان پراکنده گردد و پس از کوبیدن زغال در کف پی ها روی انرا با ساروج و شفته پر کرده و پی های ساختمان را روی ساروج و شفته مذکور بنا نمایند . این روش که عبارت است از استفاده از زغال چوب برای پی ساختمانهای روی مرداب و لجن زار است بعدها مورد توجه اروپائیان قرار گرفت و پی و شالوده ساختمانهای عظیم خود را بدین طریق ساختن و هنوز هم در بعضی از نقاط به همین روش عمل می کنند . ظمنا" چون باید ملات گل ساختمان مسجد بهم در امیخته و با پا و سایر وسایل بخوبی مخلوط شود و از انجا که هر چه ملات بیشتر پا بخورد چسبندگی گل بهتر شده و خوب عمل میاید , از این لحاظ به دستور شیخ بهائی ابتکاری برای هر چه بیشتر پا زدن گل ها بکار برده شد که ملات بنای مسجد هر روز زیر پای مردم و کودکان اهل اصفهان بلاوقفه پا بخورد و بهم مخلوط و امیخته گردد . ابتکار شیخ بهائی این بود که دستور داد که هر روز صبح چند سکه طلا را در خاک ملات ها بریزند و سپس گل ساخته و به مردم اطلاع دهند که بیایند و سکه ها را برای خود بیابند . مردم گروه گروه گل ملات ها را از صبح لگدمال کرده و تا غروب انروز تعدادی سکه برای خود می جستند و بدین طریق گل ملات ها کاملا بهم امیخته و به قول معمارها عمل می امد , یعنی همین کاری که امروزه هم برای گل خاک رس کاشی سازی به وسیله ماشین های مکانیکی مخلوط کن انجام میگیرد . ( البته امروز این بناء به مدرسه چهارباغ مشهور است...) ادامه دارد


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل  |  آرشیو نظرات

تازه ها

 " انسانهای دوسر "

براستی که انسان امروز با تمام دانش و تکنولوژی , با تمام علم و معلوماتی که طی سالیان زیاد به ان دست پیدا کرده چیز زیادی از گذشته زمین نمیداند . حتا این علم در بعضی از مواقع مسائلی را در برابر او قرار داده که هرگز تصورش را هم نمیتوانست بکند . امروزه با " کربن – 4 " میتوان به تاریخ یک پدیده و یک اثر دست پیدا کرد . حتا دانشمندان ما سالیان سال است که به روی دستگاهی کار میکنند که میتواند صدا را از داخل شیئی برای انسان بازسازی کند . فرض کنید صدای ترانه گوزه گری که قرنها پیش هنگامی که داشت کوزه ای را میساخت شنیده شود . فرض کنید در میان بناهای تاریخی صدای سازنده ان بناء بگوش برسد !! براستی من و شما چه حالی خواهیم شد.؟ حال فرض کنید که بتوانیم دردها و شادیهای یک نسل از پیشینیانمان را بشنویم , ایا با تمام این دانسته ها میتوانیم به عمق تاریخ برویم .؟ چند روز پیش( جمعه 23 ارديبهشت1384 ) یکی از دوستان و عزیزان همیشگی وبلاک خواهر عزیزم " خاطره " در بخش نظرات مطلبی را گذاشته بود که من انرا دوباره در بخش نظرات امروز قرار دادم ( برای اینکه وبلاک سنگین نشود ) مطلب از این قرار است که باستانشناسان در حفاریهای که در قسمت «لفورك» سوادكوه در مازندران انجام دادند به اسکلت انسان های سردرازی برخورد کرده اند که در نوع خود باور نکردنی و بسیار حیرت انگیز است !! اما مطلبی را که من برای شما در نظر گرفته ام یکی از باور نکردنی ترین , و وحشتناکترین اکتشافات باستانشناسان میباشد !! این اکتشاف عجیب باعث شد که باستانشناسان چندین کشور از جمله فرانسه , انگلیستان , امریکا و بخصوص المانیها انرا باورنکردنی ترین و وحشتناکترین یافته های باستانشناسی بدانند . کارگران یک معدن در بنگلادش هنگامی که مشغول حفاری در یکی از معادن زغال سنگ بودند . به اسکلت انسانی برخورد کردند که به شکل عجیبی بود . در این معدن یک مهندس المانی به نام اشمیت هنگامیکه این صحنه را از نزدیک دید از انها خواست که اسکلت را همانگونه بگذارند تا محققان انرا برسی کنند بلافاصله چند تیم از المان و فرانسه به محل مورد نظر رفتند و پس از برسی متوجه شدند این اسکلت مطعلق به انسانی است که دارای دو سر بهم چسبیده ولی مخالف هم است . بعد از اعلام این خبر چند دانشمند انسان شناس از امریکا و انگلیس وارد منطقه شده و جمجمه مورد نظر را برسی کردند !! انها هم تعید کردند که این جمجمه معتلق به انسانی دو سر است . و امکان دارد مثل انسانهای دیگر ناقص بدنیا امده باشد . اما وحشتناکترین کشف تاریخ اتفاق افتاد (البته از نظر انسان شناسی ) باستانشناسان کشور فرانسه و المان در نزدیکی معدن زغال سنگ قبرستانی را پیدا کردند که نزدیک 14 اسکلت انسان دو سر در ان دفن شده بود !! این اسکلت ها متعلق به انسانهای کوتاه قدی بود که چهره های مثل کودک داشتند . بلافاصله این اسکلتها به لابراتورهای پیشرفته ارسال شدند تا برسیهای دقیقتری روی ان انجام گیرد . اما نتیجه باور نکردنی و تعجب برانگیز بود . این افراد دو سر , با دو بدن مجزاء  که بصورت متضاد از یکدیگر بودند , بدنیا امد بودند , هر دو بدن از یک مغز نصبتا بزرگ فرمان میگرفتند . انها در ماههای ابتدائی تولد با عمل پیچیده ای از گلوی بدن دیگری جدا شده بودند !! اما در این میان نکته دیگری هم بود و ان اینکه حداکثر عمر این انسانهای دو سر 25 تا 27 سال بود و انها در سنین جوانی مرده بودند . از 15 اسکلت پیدا شده 4 زن و 3 کودک 7 تا 11 ساله و باقی مرد بودند . هر دو جمجمه ها تا اخرین روز زنده و در حال رشد بودند !! در میان افراد بومی منطقه , افسانه ای وجود داشت که بنظر میرسید دیگر افسانه نباشد و ان اینکه در این افسانه نقل شده که در گذشته دور فرزندانی از شیطان متولد شده بودند که دوسر داشتند . انها وقتی بدنیا می امدند شیطان تصمیم میگرفت که کدام تن زنده بماند و کدام قربانی شود . البته در این حکایت تعداد این موجودات که فرزندان شیطان لقب گرفته بودند باید زیاد باشد چرا که در این افسانه از شهری صحبت میشود که انها ساکن ان بودند . این اکتشافات در دسامبر سال ۱۹۸۲صورت گرفت و محققان تنها توانستند یک بدن بی سر را که در خمره ای قرار داشت پیدا کنند . ایا براستی این انسانهای دو سر همان فرزندان شیطان بودند.؟ چگونه ممکن است 2 سر از یک مغز دستور بگیرد .؟ در مطالب بعدی از پیدا شدن جمجمه ای با شما سخن خواهم گفت که متعلق به انسانی غول پیکر بوده است . مطالب بعدی ما درباره غول هاست ایا براستی غول وجود داشته است .؟ ایا شما نام ساچکواچ را شنیده اید..؟ ایا غولهای کالیفرنیا و کوه های تبت وجود خارجی دارند ..؟ این سئوالی است که جواب انرا در مطلب بعدی به شما عزیزان خواهم داد ...نظرات شما مرا دلگرم میکند..انرا دریغ نکنید .

انسانهای دو سر 

نمونه باسازی شده
به نقل از:








همانطور که در مطلب قبل توضیح دادم درباره انسانهای عظیم الچثه و غول پیکر نظرات مختلفی وجود دارد  بعضی از انها این موجود را یک افسانه و ساخته خیالات انسانهای اولیه می داند , اما بسیاری هم هستند که نظرات متفاوتی دارند انها یافته های دارند که نشان میدهد زمانی در این کره خاکی گیاهان و حیوانات و حتا انسانهای عظیم الچثه زندگی میکردند . البته موضوع حیوانات عظیم الچثه برای دانشمندان کاملا روشن است ولی در این میان تنها انسان است که به معمائی تبدیل شده . پس اجازه دهید باقی مطلب قبل را پیگیری کنیم تا بلکه بتوانیم این معما را باهم حل کنیم .

همانطور که در مطلب قبل دیدیم دانشمندانی بودند که نظریه فاجعه اقمار زمین را مطرحه کرده بودند . وباز ان تعداد از دانشمندانی که نظریه فاجعه اقماری را رد می کنند , باز هم این عقیده را قبول دارند که اشعه کیهانی عامل غول سازی در روی زمین بوده است که در گیاهان و حیوانات ماقبل تاریخ نمود پیدا کرده بود . خورشید به طور حتم در مراحل اولیه خود مقدار متنابهی اشعه کیهانی را به سوی سیارات پیرامون خود انتشار داده بود . حتی در عصر حاضر نیز هر موقع طوفانهای خورشیدی ( منظور انفجارات سطح خورشید است ) شدت بیابد , تشعشعات کیهانی افزایش پیدا میکند . در چنین صورتی غول سازی می بایست از اغاز شروع زندگی نباتی و حیوانی در روی زمین وجود داشته باشد نه فقط در دوره تریاسیک (حدود 185 میلیون سال قبل ) که زمان زندگی دایناسورها بوده است , از طرف دیگر درست است است که اشعه کیهانی از طریق جو زمین فیلتر شده و به زمین می رسد , ولی حتما در ان ایام شدت ان بیشتر بوده است . حتی امروزه نیز تابش ان تغییرات غیرقابل انکاری را در بدن انسانها باعث میشود . اگر شدت ان 000/650 واحد در دقیقه باشد ,میتواند از دیوارهای سرب و از اب به عمق 1200متر عبور نماید . پس تا اینجا نتیجه گرفتیم اشعه کیهانی خورشید میتواند در رشد و نمود گیاهان و حیوانات تاثیر داشته باشد .  اما ایا در روی زمین نشانه های دیگری هم وجود دارد .؟  پرفسور " باتر لیکی " پسر پرفسور " لوئیس لیکی " که در حال حاضر سرپرست موزه کنیا میباشد , در ان زمان که پدرش بقایای انسانهای ماقبل تاریخ را کشف نمود پسر کوچکی بیش نبود اما کمک پدر محسوب می شد در ان موقع روزی وی از سر بالائی مقابل تنگه " اولدووای " که در نزدیکی دریاچه ویکتوریا قرار دارد مشغول سعود بود که تعادل خود را از دست داده و کم مانده بود به ته دره سقوط نماید , و در همان حال که بطرف پائین خم شده بود ناگهان یک تکه استخوان درشتی را مشاهده کرد که قسمتی از ان سر از خاک بیرون زده بود ,او شروع به فریاد زدن کرد و همراهان او را بالا کشیدند او انچه را که دیده بود به پدر گفت و انها بلافاصله شروع به کنکاش در منطقه کردند , انها اسکلت و جمجمه ای را از زیر خاک بیرون اوردند که باور کردنی نبود , این اسکلت مطعلق به انسانی بود که نزدیک به پنج متر قد داشت و حدود نیم میلیون سال قبل در ان مناطق زندگی میکرد , البته این اولین یافته دانشمندان و باستان شناسان نبود , ولی یکی از بینظیرترین یافته های انسانهای غول پیکر محسوب می شد که بعدها به "غول اولدووای " معروف شد . من اگر بخواهم تمام یافته های دانشمندانی که تا امروز جمجمه و اسکلتهای انسانهای عظیم الجثه را یافته اند را بگویم همانطور که در مقدمه مطالب عرض کردم یک کتاب مثنوی میشود ولی همینقدر اشاره می کنم که در کشورهای چین , هندوستان  و قاره افریقا و امریکای جنوبی و قسمتی از اروپا اسکلتهای انسانهای عظیم الجثه یافت شده است ... این یافته ها نشان میدهد که در روی زمین انسانهای زندگی میکردند که از نظر اندازه و هیکل بسیار درشت تر از نسل امروز بشر بوده است . در یکی از حفاریها که در " گارگایان " فلیپین انجام گرفت اسکلت انسانی به قد پنج متر هفتاد سانتیمتر یافت شد . اسکلت دیگر به قد سه متر در منطقه جنوب شرقی چین یافت شد و طبق اظهار نظر " پنی ون – چانگ " انسان شناس چینی , این انسانها حداقل در 000/300 سال پیش در ان منطقه زندگی میکردند ( یکی از بستگان نزدیک بنده هنگامیکه در سالهای 1346تا 1347 در منطقه سیستان و بلوچستان مشغول خدمت بود میگفت : در ان سالها زلزله ای در منطقه امده بود و بعضی از افراد بومی امدند و گفتن در منطقه ای اسکلتهای بیرون زده وقتی چند کارشناس به ان منطقه امدند تشخیص دادند که انجا قبرستانی متروک بوده است , دوست من میگفت اسکلتها مطعلق به انسانهائی بود که بیش از سه متر قد داشتند . این جای تعجب دارد چرا که فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران بارها از سیستان و مردان قد بلندش در شاهنامه صحبت میکند . در اینده مطلبی درباره بعضی از افسانه ها و داستانهای کتابهای مقدس دارم ) البته انسان شناسان دیگری هم هستند که با " پنی ون – چانگ " درباره زمان زندگی انسانهای غول پیکر اختلاف نظر دارند و بسیاری هم با ان موافقند. این موضوع در مورد یافته های به عمل امده در " اقادیر " مراکش نیز صادق است . در انجا یک افسر ارتش فرانسه به نام سروان " لافانچریک " انبار و ذخائر و لوازم شکاری را کشف نمود که در میان سلاحهای موجود پانصد عدد تبرزین دولبه مشاهده می شد که وزن هر کدام انها حدود 11کیلو گرم و همچنین تبرهایی برای قطع درختان به وزن حدود 60 کیلو گرم بدست امد که با استانداردهای امروزی چیزی حدود 25 تا 30 برابر تبر و تبرزین های امروزی است . و علاوه بر سنگینی وزن ,طول و قطر دسته های ان نیز نشان از این دارد که استفاده کننده های ان باید بسیار غول پیکر و نیرومند بوده باشند . مطلب دیگری که محققان این رشته را دچاره حیرت کرده , حکایتها و همچنین افسانهایی است که در میان اقوام مختلف وجود داشته است . مثلا در افسانه های یونان باستان از غول سه چشمی نام برده میشود , تقریبا مشابه همین افسانه نیز در میان سرخپوستان و اقوام وحشی در امریکای جنوبی نیز دیده میشود . در گوشه و کنار این کره خاکی مجسمه هائی وجود دارد که پیام مرموزی را در خود نگه داری میکنند . تونلهای بسیار عریضی که یک کالسکه چهار اسب به راحتی میتواند در ان طردد کند . تمام اینها نشانه هائی است از انسانهای عظیم الچثه یا همان غولهای کتابهای داستانی که در کودکی انرا میخواندیم . اما یک سئوال مرموز باقی می ماند . " ایا در عصر ما هم غولی وجود دارد .؟" جواب این است ...شاید !!! ادامه دارد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل  |  آرشیو نظرات

بین النهرین(میان دو رود)

Mesopotamia did not have protection from natural boundaries.This led to constant migrations of Indo-European people from the area between the Black and Caspian seas. This lead to a constant migration and 'Cultural Diffusion', or the process where an existing culture adopts the traits of another and the two eventually merge into a new culture. As a result, a strong central government failed to develop in Mesopotamia. The dominant political unit was the 'City-State', a small area surrounding a large, complex city.
The capitol [City-State] of the Mesopotamian Civilization was Ur - Uruk [3500 BC].
The city is believed to have been surrounded by a great moat.
Ziggaraut Step Pyramid - in the center of the city

to honor the Moon God Nanna

HISTORY
In modern political terms this covers the country of Iraq and parts of Syria and Turkey. Mesopotamian region was (and still today is) very diverse: undulating plains in the North, where wheat growing and cattle rearing could be practised; further South, the rivers were rich in marine life and the river banks jungles of vegetation where lions prowled and wild boar could be hunted. The rich wildlife was probably what first attracted humans to the Mesopotamian plain. The Southern plain, outside the area of rain, fed agriculture, but, over the millennia, the rivers have laid down thick deposits of very fertile silt and, once water is brought to this soil in ditches and canals, it proves a very attractive area to farmers. For materials such as wood, stone and metals, however, people have to look North and East, to the mountains where the first settlers had originated.
As far as we can tell, farmers and fishermen started to settle the Mesopotamian plain around 5,500 Before Common Era. Over time, their small villages grew into large settlements. The focus of these communities appears to have been the temple of the town's patron god or goddess.
The rich farmland provided a surplus of agricultural goods and any wealth generated was invested in monumental temple buildings, such as those found at Eridu, Uruk and Ur. Temples and ordinary houses were built using the reeds and mud that line the river banks. Centuries of rebuilding using sun-dried mud-bricks resulted in high mounds, or Tells, rising above the fields and canals. These now dominate the flat Mesopotamian plain and, when abandoned by people, are the sites chosen by archaeologists for their excavations.
At the end of the fourth millennium, Uruk was probably the largest city in the world (estimated by some scholars at 400 hectares - the size of Rome in the first century of our Common Era). Centered on the important temple of Inanna (the Great Goddess of Love and War), the city has produced beautiful stone sculptures depicting the temple flocks of sheep and goats.
Of more significance, however, is the discovery at Uruk of the world's earliest recorded writing. Using a reed stylus to draw on tablets of clay, the temple administrators recorded the movement of agricultural produce and out of the temple storerooms including beer, bread and sheep. Initially the records took the form of pictures of the objects being counted together with signs representing numerals. Gradually, these pictographs became more stylized and wedge-like or cuneiform (Latin for wedge = cuneus) and adapted to write the local language, or Sumerian. The ability to write allowed the Sumerians to record not only lists of goods but also events around them. This development therefore takes us from pre-history to history.
Uruk was not the only large settlement in Southern Mesopotamia. The wealth of one of these city-states is demonstrated by the Royal Graves of Ur, which date to around 2600 BCE. Of the thousands of graves excavated by Sir Leonard Woolley at Ur in the 1920s, sixteen were particularly rich. Woolley called them 'Royal' because he believed they were the graves of Ur's queens and kings. The most remarkable aspect of these burials is the large number of human bodies found in the pits. These are interpreted as sacrificial victims, accompanying their leader in death, and it would appear that they died relatively peacefully. The excavations found cups close to some of the bodies: where these perhaps poison chalices? The victims are identified as soldiers, harpists and serving ladies on their rich clothes and ornaments - made from gold, lapis lazuli, carnelian and shell.
Around 2350 BCE the southern city states were united into one empire by Sargon, king of the city of Akkad (also read as Agade). The administration was centralised and the Semitic language Akkadian (named after Sargon's capital) was introduced as the official language in preference to Sumerian. Akkad has not been located but the period produced some astonishing works of art, including fine cylinder seals.
Sargon and his sons ruled Mesopotamia for 150 years. The last of the great Akkadian emperors was Naram-Sin. Later stories present this man very unfavourably. He is said to have angered the Air God Enlil by taking his army into the godصs temple. Enlil then sent against Naram-Sin a people from the mountains bordering Mesopotamia who, we are told, destroyed the capital Akkad. The location of the city remains unknown to this day.
The Akkadian Empire had collapsed and Mesopotamia was in turmoil. The southern cities began to reassert their independence. Chief among these was the city of Ur. Under king Ur-Nammu, the city established itself as the capital of an empire that rivalled that of the Akkadian rulers. Sumerian (although no longer a spoken language) was reintroduced as the official written language of the dynasty known to historians as the Third Dynasty of Ur.
Ur-Nammu was a prodigious builder. The most impressive monument of his reign was the ziggurat at Ur. Although similar in shape to the pyramids of Egypt, ziggurats were not tombs but made of solid brickwork. Often, as at Ur, three staircases led up one side of the tower to several stages. At the summit was a shrine to the god. One of the most famous ziggurats was built in the city of Babylon and gave rise to the story of the Tower of Babel.
Like the earlier kings of Akkad, the rulers of the Third Dynasty of Ur had to fight with groups of people moving into Mesopotamia from the surrounding mountains and deserts, attracted by the wealth of the country. Under Ur-Nammu's grandson, Ibbi-Su (around 2028-2004 BCE), the empire collapsed as Amorite and Hurrian tribes established themselves throughout Mesopotamia. At the same time, the Akkadian language replaced Sumerian, which continued to be used by scribes only for monumental inscriptions and religious literature. For the next three hundred years the cities of Lower Mesopotamia, chiefly Isin and Larsa, competed for control of the region.
Further North lay the city of Ashur on a rocky promontory overlooking an important crossing of the River Tigris. From here the city dominated the caravans of donkeys carrying metals and rare materials from the east and west, and the boats moving to and from the cities of Sumer to the South. As an important trading centre, Ashur had by 1900 BCE established commercial colonies in Anatolia (modern day Turkey). Cloth and Iranian tin were exchanged for Anatolian silver and records of these activities on clay tablets have been found at a number of sites in Turkey. The letters were often protected by an envelope of clay on which the recipient's name was written and sealed with a cylinder seal. In other examples, a copy of the letter was written on the envelope as a safeguard.
At the end of the nineteenth century BCE an ambitious solder called Shamshi-Adad brought Ashur under his control. He established an empire which stretched across the North of Mesopotamia. Around 1780 BCE, Shamshi-Ada died and his sons lacked their father's abilities. The empire collapsed and Ashur and the North were now open to attack. When attack came, it came from the South.
As king of the small town of Babylon, Hammurapi united Southern Mesopotamia into a single empire. In the second half of his reign, he marched North and received the submission of Northern kingdoms, including the rulers of the kingdom of Ashur. As with Shamshi-Adad, however, Hammurapi's death caused his empire to fall apart. Despite this, the city of Babylon was to remain the capital of a Southern kingdom. Hammurapi is best remembered for his code of laws (the famous stela of Hammurapi is now in the Louvre in Paris). In 1595 BCE the dynasty of Hammurapi was brought to an end. It is possible that the Hittites from Anatolia made a lightning raid down the Euphrates, sacked Babylon and captured the statue of Marduk, patron god of Babylon.
For the next 150 years or so, there is little information to reconstruct events. When evidence becomes available, it is clear that Mesopotamia is dominated by two major powers: the Kassites ruling Babylon and a Hurrian kingdom of Mitanni in the North. What little that is known of these two empires often comes from areas outside Mesopotamia, such as the New Kingdom Egypt and Hittite Anatolia.
Around 1350 BCE, however, it is clear that the kingdom of Mitanni collapsed under increasing pressure from the Hittites to the West. With the fall of Mitanni, Assyria reasserted her independence and began a process of consolidation which would lead the country to create a vast empire during the first millennium BCE.
Around 1250 BCE the Near East faced general conflict and devastation. The Hittite Empire collapsed as part of a general movement of people (the so-called Peoples of the Sea - a mixture of dispossessed people, brigands and mercenaries) moving around the Mediterranean coast looking for areas to settle. In the course of these disturbed times several unsuccessful raids were made by the Sea Peoples against Egypt under the Pharaohs Memeptah and Rameses III. Tribes of Arameans were, meanwhile, moving into Mesopotamia from the west, pushing the boundaries of Assyria back to the capital Ashur.
The first millennium revealed a Near East markedly changed politically. The Mediterranean coast, North of Egypt, was now settled by Philistines. Further inland, Hebrew tribes were settling in the hill country. In the North (modern Syria), traditions of the now vanished Hittite Empire were maintained, known today as Neo-Hittites. In Mesopotamia, various Aramean and Chaldean tribal groups competed for supremacy in Babylonia while the Assyrians maintained a firm hold on their homeland, slowly moving against the groups which had settled in the region.
At the beginning of the 9th century BCE, Assyrian kings started sending military expeditions west in an attempt to control important trade routes and receive tribute from less powerful states. Among the first important kings of this so-called Neo-Assyrian period was Ashurnasirpal II. He moved away from Ashur and built himself a new capital city at Kalhu (Biblical Calah, modern Nimrud).
To commemorate their achievements and glorify their names, the kings of Assyria built huge palaces and temples in their capital cities, which they decorated with stone reliefs. Some of the most spectacular examples of this type of decoration are displayed on the ground floor of the British Museum, in London, England. They also used brightly coloured glazed tiles showing the king participating in state ceremonies. Ivory, often carved with scenes similar to those on the bricks, was also used to decorate furniture and small exotic objects.
The movement of the Assyrian armies towards the Mediterranean continued under Ahurmasirpal's successors but there was no real attempt to incorporate conquered territories into an empire. In 745 BCE, however, Tiglath-pileser III came to the throne after a rebellion at court. The new king initiated changes in the administration of Assyria, including the annexation of countries into an empire. Over the following one hundred years, kings such as Sargon, Sennacherib and Esarhaddon not only built new capitals (Khorsabad and Nineveh), but also expanded the empire until Assyrian control stretched from Iran to Egypt. On his death in 668 BCE, Esarhaddon was succeeded by his son Ashurbanipal, who, though faced with trouble in Babylonia and Egypt, boasts of a peaceful and prosperous reign, allowing the king time to learn to read and write as well as engage in the royal sport of lion hunting.
However, within 20 years of Ashurbanipal's death around 627 BCE, Assyria was faced with internal strife and destruction. To the East, (in modern day Iran) lay the empire of the Medes. In 614 BCE a Median army under Cyaxares invaded the Assyrian homeland, attacked Nineveh and destroyed the ancient city of Ashur. Tow years later the combined forces of Cyaxares and the king of Babylon, Nabopolassar, captured Nineveh. The Assyrian court fled west to the town of Harran where they were finally defeated in 609 BCE by Nabopolassarصs son, Nebuchadnezzar. While the Medes withdrew to consolidade their conquests in the east, the Assyrian empire passed into the hands of the kings of Babylon.
Sixty years of Babylonian supremacy was threatened during the reign of king Nabonidus, when Mesopotamia was faced with the expansion of yet another eastern power, the Persians. In 539 BCE, the armies of the Persian king Cyrus (a member of the Achaemenid family) marched upon Babylon and captured the city and with it all the Neo-Babylonian Empire. This, in effect, brought to an end three thousand years of self-rule in Mesopotamia. While many of the traditions and way of life in the region continued under the new rulers, Mesopotamia was now part of the much greater empire of the Persians which stretched from Egypt to India. Over the next 200 years the region would see the advance of Greek civilisation and the eventual destruction of the Persian Empire at the hand of the Macedonian king Alexander the Great.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل  |  آرشیو نظرات


No hay comentarios:

Publicar un comentario